تبلیغات
راز بی کسان-محمدباقر انصاری - مست نگاهت...///باباباقر..491

              

مست نگاهت..//.باباباقر..491

من که نهاده ام سر، اینجا بر آستانت

آری همین نشانی است ، از عشق جاودانت

یکدم نگاه چشمت، برجان من بیفتد

چشمک بزن تویارا، از گل بنِ نگاهت

دانی که سخت باشد، بی توکه من بمانم

رفتم که تا نگویی، رو جمع بکن دکانت

فرهاد مرا صدا کن، تا جان دهم به پایت

شیرین تومنم من.مستم کند صدایت

ای دلبر عزیزم ، شد سینه پاره پاره

آتش بزن به یکدم، بر حال  عاشقانت

ساقی بده توجامی، از نرگس خمارت

سرگشته ای حقیرم ،  مستم من از نگاهت

ما مبتلای به عشقیم ،ای یار آسمانی

بر ما بتاب هرشب، با نور مه فشانت

جورت روا نباشد، ای ماه زندگانی               

نورشبم توهستی ،هستم شب چوتارت

گلواژه های جانم، بی تاب و مست گردد

تا بشنود چو شیرین ، آن آره ی زبانت

ما را خجل مفرما، جان ودلم تو هستی

هر جمله ای بگویی، شهدی ست ازدهانت

در آسمان آبی، دنیا به  رنگ عشق است

خوش باشد آسمانت، آن سوی آستانت

شاید گلی شو م من، بر بوستان رویت

تا بوسه ای بچینم، از غنچه ی لبانت

 

م ب انصاری



تاریخ : دوشنبه 12 مهر 1395 | 01:12 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

  • paper | آنکولوژی | اخبار وب