شوق دلان.عارفانه های باباباقر544
رسوا که دلِ غمزده را در دو جهان کرد
از شور دلم پرده ء اسرار بیان کرد

این عشق جگرسوز که چنین آفت جان است  
از دوری او خون دل از دیده روان کرد  

تا دیدمش از دور در آن چادربازش
یکباره وجودم همه شور و هیجان کرد

با دیدن او شور دلِ من فوران کرد
بوسیدن او حال دلم را چه جوان کرد  

تا ریخت به جامِ لبِ من شهد لبانش  
پُر شورترین لحظه مرا شوقِ دلان کرد

یکبار دگر معجزه ی عشق نشان کن    
آن عشق که طلا بود و زرش را چه عیان کرد
 
باقر ز سرِ شوق ، هزارش نوسان کرد
می نوش لبش ، بوسه بَرَش مست زمان کرد
#م_ب_انصاری_دزفولی


تاریخ : جمعه 16 شهریور 1397 | 09:56 ق.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

  • paper | آنکولوژی | اخبار وب