تبلیغات
راز بی کسان-محمدباقر انصاری - رزوی آمدن یار..عرفانی 518
 
آرزوی آمدن یار
چشمم به در چو خشکید، امید تو نگارا
  در نزد من درآ و  پایان بده عزا را

دیوانه کرده ای دل .دیدار توست مشکل
زنجیر بسته ام دل ، رحمی نما خدا را

ای عاشقان بیایید ، راه دگر بجویید
کاین دام یار شیربن  صید غزال ما را

با غمزه های نازش ، جادو نموده ما را
ویرانه چون دل ما . کردی تو هرکجا را

در این زمانهء ما، عاشق کشی چو رسم است
تا کی به دل عاشق ، تکرار کنیم جفا را

لب را فرو ببندم ، تا تو کنی مدارا
درمانده ام و مفلس .آیا دهی عطا را

دل برده آن نگاهت ، شده اسیر دامت
من مست آن نگاهم ، مژده بده صبا را


با نیم نگاهی از خود، لطفی بده گدا را
من چون شدم خریدار ، آن ناز و آن ادا را

امشب بیا به منزل ، با ما بکن مدا را
تا من به زر نویسیم ،این عاشقان ها را

دل از شروریارم، وز آتشی ز دیرین
باقر گشتِ فسانه، تا پر کند فضا را

#م_ب_انصاری_دزفولی



تاریخ : چهارشنبه 16 خرداد 1397 | 12:11 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

  • paper | آنکولوژی | اخبار وب