مرغ عاشق .دوبیتی های عارفانه باباباقر 516

 

گفت مرغ عاشقم گلخانه می خواهم  چکار؟

بهر سوزو ناله ام من لانه می خواهم چکار؟

 

من نه اهل آب ونانم، تا به دام افتاده ام

مرغ آتشخوار عشقم ،دانه می خواهم چکار؟

م ب انصاری دزفولی



تاریخ : جمعه 30 تیر 1396 | 06:17 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

عاشقم..عارفانه های باباباقر520

چیست آن جام عسل غنچه ی گل بر دهنی

بوسه بر این لب شیرین چه شود گر بزنی

عاشقم بر تو و بر جور وجفایت چه کنم

همه دم در پی آزار من و خویشتنی

سخنی هست مرا در دل و از یاد نرود

عاشقم بر تو یار و همه ی انجمنی

گشته ام عاشق روی مه زیبا سخنی

خوش قدی خوش بر و بالا و یکی پیلتنی  

تو مرا جمله جهانی به تمنا و هوس

وصل تو معنی هرمیل وهر خواستنی

رسم عاشق شدن ابر که شدفصل بهار

گریه اش بر سر باغ و گل و هر یاسمنی

ز تب عشق چه سازم که مرا نیست طبیب

تو طبیب دل بیمار و سزاوار منی

داغ دل کرده مرا لاله صفت در چمنی
بوسه ی گس ز لبی پر هوس و سوختنی

م ب انصاری دزفولی



تاریخ : جمعه 30 تیر 1396 | 11:00 ق.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات
             
 چیست ...باباباقر451                            
از در بتخانه تا مسجد
 راهی به جز تردید نیست
دلخوش نیم ازکفرودین
 انسان مگر یکسان نیست
این کفرواین ایمان ما
 از جنس عادت هست و بس
چون که عبادت بی عمل
 باکفرهمسان هست وبس
گر کافری عاشق شود
 بی پرده موءمن می شود
چیزی شبیه معجزه
 با عشق ممکن می شود
گر خدای ما یکیست
فرقی میان ادیان نیست
پس دین سیتزی ها ی ما
ای مردمان
 از بهرکیست ?
از بهر چیست ?!!!!!!
جانا
خدای ما یکیست
م ب انصاری دزفولی


تاریخ : دوشنبه 26 تیر 1396 | 10:48 ق.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات



دوبیتی های عاشقانه باباباقر470

یک نفر اینجا دلش تنگ است باور می کنی ؟

پای استدلال او لنگ است باور می کنی ؟

بی وفایی تورا من نیک باور می کنم  

با تو او همواره یک رنگ است باور می کنی ؟                                                                                                                                                                               م ب انصاری دزفولی


تاریخ : چهارشنبه 21 تیر 1396 | 01:39 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

  آه دل ..باباباقر460
ای دوست
روزگار سختی است
دست بر دلم نگذار
پرازغمم
داغم ،
پراز آتشم
میسوزی
داغ خیلی چیز ها بر دلم مانده
درسته
غم داشتن بخشی از زندگیست
ولی
غمخوارنداشتن عذاب زﻧﺪﮔﻴﺴﺖ
                        م ب انصاری دزفولی



تاریخ : یکشنبه 18 تیر 1396 | 05:12 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

 

مختصری در بارهء نی .. مولانا

امیدوارم مورد توجه بزرگواران قرار گیرد.اینجانب بطور ساده فقط در باره ...بشنو از نی.. مینویسم

 

بشنو این نی چون شکایت می‌کند

از جداییها حکایت می‌کند

داستان نی حکایت انسانی است که در منیت خود غرق شده است  حکایت از دست دادن جوهر هستی وقوام انسانیت میباشد، انسانی  با روح سرگردان و دردمندی که از اصل وجوهر وجودی خود ،از جوهرهستی خود(نی ستان خالق جانها  )جداشده است

داستان دردهای خودشناسی وجامعه شناسی و فلسفهء جهان شناسی (جدا شدن ازخود شناسی ،مردم شناسی و هستی شناسی وبه سوی منفعت طلبی وخود  پرستی رفتن )است.

کز نیستان تا مرا ببریده‌اند

در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند

 

حکایت نی.. آغازوفرجام زندگی انسان وجهان را دروجود و روندی بسوی رشد وکمال مجسم میکند

جهان در جهت کمال (کامل شدن) حرکت می کند.مسیر حرکت جهان هستی کامل شدن است پس جهان هستی همیشه در جهت کامل شدن(تکامل) پیش می رود

باید جهت کمال که همان اصل خویش است را پیداکنیم

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

 

جهان همیشه وهرآن  پیچیده تر می شودیعنی جهت حرکت جهان از سادگی به سوی پیچیدگی ورشد است

جهان هر چه کامل تر بشود پیچیده تر می شود یعنی حرکت از پایین به سوی بالا،

پس انسان باید درجهت جهان هستی حرکت کند در مسیر کامل شدن

 رشد کردن بالا رفتن که باید با دو دید به جهان نگاه کندوبعد حرکت کند به سوی نیستان

 

1-تکثیر(زیادشدن)کامل شدن

2-پیچیده تر شدن (کارآیی خود ،رشد دادن)

وقتی انسان در این دوجهت حرکت کند  کامل وسالم وپرهیزکار می شودچون جهت جهان هستی رشد وپیشرفت است وهر حرکتی به طرف کامل شدن رشد وپیشرفت ایجاد می کند که برگشت ناپذیراست

 چون پدیده هاوانسان هایی که بی حرکت هستند ساکن هستند درجهت عدم ونابودشدن هستند

انسان باید شرایط زیررا داشته باشد

باید از منیت ودل بستگی به منافع خوددل ببرد

از دلبستگی های خود جداشود

راه نیستان راه پر فزاز ونشیبی است  رفتن به سوی   این راه شهامت و گذ شت ومعرفت  می خواهد.فداشدن وفدا کاری کردن می خواهد

نی حدیث راه پر خون می‌کند

قصه‌های عشق مجنون می‌کند

 

باید از خودیت بیرون بیاییم ودرجهت خارج از خودیت حرکت کنیم درجهت کمال ورشد که همان جهت حرکت کل جهان میباشد

در این صورت است که معناپیدا میکنیم وبه اصل خود که همان نیستان است باز می گردیم.

جهت حرکت جهان به سوی هدف ومقصدی است و انسان مسافریست  در راه این هدف است جاده ای به سوی رشد وکمال است.

انسان وقتی جوهر هستی خودش را شناخت وازسرگردانی منیت ومنفعت طلبی دور شد آنوقت است که وجود خود و دیگر انسانها را پی می بردو زندگی را به معنای واقعیش و حقیقیش خواهد شناخت وبه نیستان انسانیت که ریشه ی وجودی اوست نزدیک می شودوبه شناخت تازه ای  از خودش وجامعه اش وجهان پیرامونش  که درآن زندگی میکند میرسد

.

 

بند بگسل باش آزاد ای پسر

چند باشی بند سیم و بند زر

گر بریزی بحر را در کوزه‌ای

چند گنجد قسمت یک روزه‌ای

کوزهٔ چشم حریصان پر نشد

تا صدف قانع نشد پر در نشد

هر که را جامه ز عشقی چاک شد

او ز حرص و عیب کلی پاک شد

وقتی از منیت خود بیرون آمد پا به جاده ای می نهد

که  تمام مردم با وحدت وپیوندی جدا نشدنی بسوی آن حرکت می کنیم بسوی کمال ،رشد ،بالا رفتن ولی ممکن است درجایی از این جاده الزاما ما از مردم جدا بشویم ودیگر نباشیم پس یک چیز را فراموش نکنیم ما داریم بسوی نیستان هستی میرویم پس لازم است تا مادامی که درجاده هستیم به همسفران در گرفتاری هایاری رسانیم اگر افتادند دست آنهارا بگیریم

هر که او از هم‌زبانی شد جدا

بی زبان شد گرچه دارد صد نوا

پس برای اینکه  به نیستان انسانیت برسیم بایدباهم باشیم باهم حرکت کنیم . به منافع خود فکر نکنیم به یکدیگر فکرکنیم اینجاست که زندگی معنا پیدا میکند هدف که نیستان است معنا پیدا میکند دیگر پیروجوان نمی نالند.........تا برسیم به اصل خویش،

اینجاست که انسان از نیاز های نفسانی (مادی وحیوانی وآرامش وآسایش )  بیرو ن می آید وبه دیگران فکر میکندودر مسیر کمال انسانیت که همان نیستان اوست حرکت می کندوقتی می تواند به اصل خود برسد که از زندان منافعی نفسانی خود بیرو ن بیاید وتفکر ومغزش را از این منیت ها خالی بکند وبه مرحله ی جدیدی وارد شود اینجاست که از خودیت پرستی وخودخواهی  وخودبینی بیرون می آید وبه سوی اصل هستی (نیستان ) یعنی به تمام جوهرهستی به مردم وانسان ها وبه جمع فکر می کند ودر جهت منافع کل مردم که درد نی بود فکر کند وقدم بردارد

 

داستان نی جدا شدن از

عالم  جمادی به نباتی میرود

از نباتی به حیوانی در می آید...باز اینجا نمی ماند سیر بعدی از حیوانی به انسانی رسیدن ست.

با این سیر به اصل خویش همواره وهر قدم  نزدیکتر می شود

 

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

 

از این روست که سر گذشت جوهروجود سرگذشت نی است که از اصل خویش دورشده

باید به اصل وجود خویش برگردد چطور ...؟

باید وجود خویش را تهی  از منفعت طلبی ،زورگویی ، خودبینی  وخودپرستی کند تا به اصل خویش (نیستان )باز گرددبه آن وجود نامحدود وبی پایان خلقت به خداگونه شدن ...

وجود خودرا از چه تهی کند

 

در نیابد حال پخته هیچ خام

پس سخن کوتاه باید والسلام

بند بگسل باش آزاد ای پسر

چند باشی بند سیم و بند زر

گر بریزی بحر را در کوزه‌ای

چند گنجد قسمت یک روزه‌ای

........

 از دنیای پر قیل وقال ...از ریا وتزویر...از تقلیدهای کور کورانه...از دنیای پر ازدروغ،  خیانت, جنگ ، غارت

دنیای هوس ها....سیم وزرومنافع شخصی

 پس نهایتا به کجا باید برسید؟؟؟؟

 

به نیستان به مرکز هستی به جایی که هلاک  شدن ومرگ ومردم معنی ندارد(کل شی هالک الا وجهه)

 به جایی که زمان ومکان وجود ندارد تضادی نیست همه وحدت است همه یکسانند  وخلاصه به خدا گونه شدن برسیم به رجعت اصل خویش که همان رهایی وآزادی است   ( گویدم که انا الیه راجعون) 

جسم خاک از عشق بر افلاک شد

کوه در رقص آمد و چالاک شد

 

پس عدم گردم عدم چون ارغنون

گویدم که انا الیه راجعون

 

 

مجمد باقر انصاری دزفولی.

29/3/96



تاریخ : دوشنبه 12 تیر 1396 | 12:27 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

دوبیتی های عاشقانه باباباقر///442

رهرومیخانه ام بن بست نفسانی چرا؟

 مست چون دیوانه ام  داغ پشیمانی چرا؟

 

در خلوتی با چشم تو گفتیم بسی اسراردل

در نگاه چشم تواین  ناز مستانی چرا؟

 

                           م ب انصاری دزفولی



تاریخ : دوشنبه 5 تیر 1396 | 05:33 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات
شاعر ان گرامی///
ابتدا چند شعر از مولانا واستادشبستری می آورم که نشاند میدهد همه چیز در جهان هستی تغییر پذیر است
چیست نشانی آنک هست جهانی دگر

نو شدن حال‌ها رفتن این کهنه‌هاست

روز نو و شام نو باغ نو و دام نو

هر نفس اندیشه نو نوخوشی و نوغناست
همیشه کهنه به نو تعییر میکند ماهم میگوییم شعر نو
هیچ چیزی ثابت و برجای نیست

جمله در تغییر وسیر وسرمدی است
هیچ چیزی ثابت وپایدار نیست بغییر از پرودگار جهان هستی همه چیز روش تغییر را سیر میکند بسوی کمال
شعر کلاسیک هم مسیر تغییر را طی میکند همیشه ثابت نیست شعر نو هم آمده ودر آینده تغییر خواهد کرد
در جامعه بشریت هیچ چیزی ثابت نیست چون اگر ثابت بشود دیگر زمان ومکان معنی نداردومانند مرداب میشود
در شعر وفرهنگ ورفتارافراد جامعه ی انسان ها این روند حاکم است
خداوند همه ی پدیده هارا جهت دار بسوی کمال خلق کرده است سکون معنی ندارد چون زمان استمرارماده است ومکان انتشار.ماده
است


جهان در حرکت از قوه به فعل است همیشه در حرکت میباشد در حرکت به سوی کمال وتازه تر شدن ٬نو شدن.
باورهای اجتماعی جامعه در تمام زمینه ها ی علمی ،اجتماعی ،فرهنگی ،تولیدی ،و.... نسبت به گذشته پیشرفت کرده دستگاه های موسیقی،نوع آهنگ سازی ،نوع آواز خوانی نسبت به گذشته پیشرفت کرده
تخولات شاعر وبرداشت های اجتماعی شاعر نسبت به گذشته عوض شده
چرا نوع سرودن شعر عوض نشود نسل جدید نوعی سرودن شعر در جامعه ما خلق کرده که با باورها وفرهنگ جامعه وآهنگ های جدید تطابق دارد چراما از آن استقبال نکنیم
چرا کمکش نکنیم
تا زمینه ی شعری زبان مادری ما گستردتر شود وشعر وشاعری وسعت پیدا نکند تا فرهنگی بالاتر به دنیا معرفی کنیم وتوان شاعری خودرا بالاتر ببریم
شعر کلاسیک به جای خود مورد احترام است وشاعران معاصر در سرودن آن فعال هستند ولی با سرودن شعر نیمایی ،سپید استقبال میکنیم ومیدان روش سرودن شعررا توسعه میدهیم تا فرهنگ میهن را گسترش وتواناتر کنیم
پس نتیجه می گیریم
دنیای ما دنیای تفاوت ها است تفاوت در دنیای ما اجتناب ناپذیر است چون همه چیز مثل هم نیست
پس باید تفاوت را پذیرفت شعر کلاسیک با شعر جدید ونیمایی ،سپید متفاوت است ولی هردو شعر هستند کلاسیک به روش خودش ونیمایی وسپید به روش خودش می باشدچون از دو نسل متفاوت هستندچون همه ی نسل ها ی بشریت مانندهم فکر نمی کنند
چون اگر دو نسل مثل هم فکر کنند پس جامعه بی حرکت بوده وپیشرفتی نداشته است چون مثل هم بودن یعنی ساکن بودن
اگر همه ی دنیا مثل هم بودند پس همه چیز ساکن بود چون تغییری وجود نداشت که حرکت ایجاد کنند پس زمان ومکان ساکن بود زیرا در سکون زمان ومکان وجودش بی معنی است
م ب انصاری دزفولی
۲۳\۳\۹۶


تاریخ : پنجشنبه 1 تیر 1396 | 11:02 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات
:

رسیدن به جانان .///..باباباقر ۵۱۹
قایقی باید ساخت .تا به دریا برویم
طلب موج کنیم .دل به طوفان بزنیم 
باید از مرگ نترسیم ، اگر مرد رهیم 
باید از جان گذریم،تا که به جانان برسیم 
م ب انصاری دزفولی


تاریخ : پنجشنبه 14 اردیبهشت 1396 | 05:58 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

 

آتش عشق..غزل ها بابااقر/// 517               

 در این بهار زیبا، با رویش جوانه
عشقت زده به جانم، چون آتشی زبانه

گففتم به یار امشب، خواهم  رویت ببوسم

گفتا مگر ببینی، در خواب این فسانه

من منتظر نشستم خسته شدم زهجرت
در بیم ودر امیدی، ماندم در این میانه

درمنزل وگذرگاه، فریاد عاشقانه

پیرانه سر چه رفتم، دنبال کودکانه

در انتظار آنم، با آن صدای نابت
من بشنوم ز لبهات، یک بیت یک ترانه

شهزاده ی جهانم،در عشق تو یگانه،

از تو شکفته ام من،درگلشن زمانه

یا برچو من وفا کن، یا این دلم  مسوزان

 یا بوسه ای بمن ده ،یک بار دلبرانه

بر عشق من چه تازی، دردیرودرخرابات

آلوده ام به عشقت، ای لعبت دلانه

بنگر در این زمانه، با ابروی کمانه
چشمم مگیر نشانه، چون آهوی رمانه

م ب انصاری  دزفولی



تاریخ : جمعه 25 فروردین 1396 | 10:12 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

پدر .// باباباقر359

شب شد بود

ماگرسنه منتظرآمدن پدر

پدر از سرکارآمد

با دسته خالی

خسته

پریشان

خجالت زده

ما نگاهی به  پدرکردیم

پد ر نگاهی به ما

وسفرهء خالی کرد

لبخدی زد

سفره قلبش را برای ما پهن کرد

تمام محبتش را

تمام معرفتش را

تمام انسانیتش را

تمام مردانی اش را

روی سفره چید

ماآن شب

مانند شب های دیگر

باشکمی سیراز

محبت ومعرفت

انسانیت ومردانگی

خوابیدیم!!!

ولی آیا پدرخوابید؟!!!!

       م ب انصاری دزفولی
روز الگوی معرفت ومردانگی روزپدربر همهء پدران مبارک


تاریخ : دوشنبه 21 فروردین 1396 | 10:45 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

 

سال 1396.///.باباباقر515

امسال هم

 اولین سال

 بقیهء زندگی ماست

پس

آغاز راه است 

آری

آغازباهم بودن است

 آغازدوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست

اگرچه راه پایانی ندارد
پس به پایان راه  نیندیش

به باهم بودن

همدیگر را باور کردن

دوست داشتن

 فکرکنید
که زیباست

پایداروبرقرار باشید

مردم ایران

شاعران نویسندگان

گرامی

 

                     م ب انصاری دزفولی



تاریخ : سه شنبه 15 فروردین 1396 | 10:18 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

عارفانه /////باباباقر514
گفت: مرغ عاشقم،  
گلخانه می خواهم چکار؟
بهر سوز و ناله ام ،
من لانه میخواهم چه كار؟
من نه اهل آب و نانم،
تا به دام افتاده ام
مرغ آتشخوارعشقم،
 دانه می خواهم چکار

#م_ب_انصاری_دزفولی




تاریخ : یکشنبه 6 فروردین 1396 | 10:36 ق.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات
 
هفت سین  دل ها...///

من شادی دل ها را اندر قدحی چیدم
بر سفره ی هفت سینم با سبزه و ریحان ها
بوی خوش هفت سینم چون عطر گل دلهاست
بستیم به شیرینی نوش همه مهمان ها
از طعم خوش قندش گل ها همه سر مستند
شاداب شدن دل ها هم خانه وایران ها
این سفرۀ هفت سین است، پیوند همه دل هاست
باشد که زنیم پیوند بین همه ی جان ها
    
#م_ب_انصاری_دزفولی 



تاریخ : چهارشنبه 2 فروردین 1396 | 09:28 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

 

ترانه های.شاد نوروزی..//.باباباقر511

نوروز2

نوروز اومد بهاره

دل مو بیقراره

دیگه طاقت نداره

سر رات چشم انتظاره

نوروز اومد بهاره                

من اینجا بی زبونُم

تو یار  مهربونُم

نزار تنها بمونُم

تویی اروم جونُم

                نوروز اومد بهاره

حتما میاد عزیزُم

نخواد تنها بمونُم

میاد پیشُم می مونه

برام آواز می خونه

             نوروز اومد بهاره

شادی برام میاره

تو ی دلم می کاره

دلمو بدست میاره

زندگیمو می سازه

            نوروز اومد بهاره

بیا هم آغوش بشیم

با وفاو مهربونُم

تنها عزیز جونُم

تنها نزار  بمونُم

عزیز مهربونُم 

نوروز اومد بهاره               

رو  دلُم پا نمی زاره

زندگیمو می سازه

بهاره آی بهاره

دل مو بی قراره

         نوروز اومد بهاره

 

  دزفولی م ب انصاری

20/8 /

1395



تاریخ : یکشنبه 29 اسفند 1395 | 04:49 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

 

ترانه نوروزی 1 عاشقا نه محلی .///. باباباقر512

تنهایُم

ای یاروم ، ای یاروم

در این نوروز تنهایُم

حلالُم کُن زراه دور

اگراز هَم دِگردوریم

اگرباگِریه دل شادُم

حلالُم کُن که مجبورم

بگوعادت کُنُم بی تو

که میدونی نِمیتونم

که میدونی نفسهامو

که میدونی نگاهامو

که میدونی دُنیا مو

به دیدارتومدیونم

حلالُم کُن زراه دور

اگراز هم دِگردوریم

ای یاروم ، ای یاروم

در این نوروز تنهایُم

م_ب_انصاری_دزفولی

25/12/95



تاریخ : چهارشنبه 25 اسفند 1395 | 10:21 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

 

دام عشق..غزل های عاشقانه.عارفانه..////.510

فر صتی را تو ندادی که تمنا  بشوی

از خدا می طلبم بی کس و تنها بشوی

ای که صیاد تویی صید کنی این دل من

بر شکاردل خود صاحب و مولا بشوی

گر که دامت بشوم لب به سخن نگشایم

 همچو صیدی به دل این من رسوا بشوی

کاش میشد که تو هم عاشق دل ها بشوی

کاش می شد که مرا همدم شبها بشوی

پیله ی صید تو  ابریشم رویای منست

مثل یک غنچه اگر در غزلم وا بشوی

کاش در هر غزلم  یک گل زیبا بشوی

کاش در ثانیه ها  باز شکوفا بشوی

این منم رهگذر کوچه ی عشقت چه شود؟

گر ببینی تو مرا واله و شیدا بشوی

کاش میشد تومرا مونس دنیا بشوی

تا تو تنها نشوی با من و تو ما بشوی

م ب انصاری دزفولی



تاریخ : دوشنبه 9 اسفند 1395 | 09:42 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات
 
دوبیتی های .اجتماعی///
بیا   اشکها را  شبنم  کنیم  ما
 بیا درد ها را مرهم   کنیم ما
نگو دیرست دلها سنگ گشتند

بیا خود را د گر آدم کنیم ما




               #م_ب_انصاری_دزفولی 


تاریخ : سه شنبه 3 اسفند 1395 | 09:24 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات


ریا وتزویر.اجتماعی .فلسفی.// باباباقر 510

برو اى زاهد خود بین ،تو چه دانی که نهان را

بدَر این پرده ی تزویر، که ز ما بُرده امان را

او چنان راهنمایست که ز تردید جدایست

که به دریای یقینش، اثری نیست گمان را

همه دل راه ثنایی، همه جا ذکر خدایی

نه نهانست نه هویدا، چه کنم سیر زمان را

در توبه باز كرده، كه  ببخشد گنهان را

نکند مهر دریغ و، بدهد می همگان را

به كه گویم چه عذابی است، تو شدی حبس، گمان را

ندهد عفو گناهی، تو و این خار وخسان را

 م ب انصاری دزفولی



تاریخ : چهارشنبه 20 بهمن 1395 | 08:06 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

 قصه ی/// عشق
قصه ی
 زندگی است
رهایی است
قصه ی سپیده دم وصبح است
قصه ی مقاومت است

مقاومت درختانی
که ازتحمل عبوس یک زمستان
برگ های زرد خودرا ریخته اند
وبه کمک خاک و ابر وباران و آفتاب
دوباره بهاری دیگرساخته
با برگ های سرسبز
وشکوفه های سبز خویش را به طبیعت داده اند
به کوه  و دشت وصحرا سلامی عاشقانه کرده اند

قصه ی عشق
هوای لطیف صبحگاهی
پرندگان عشق است
که از لانه های خود بیرون میآیند
پرواز کنان می روندو می خوانند
پرواز می کنند فراتر از یقین
بدان سوی آسمان
بدان سوی گمان

قصه ی عشق
سلام جاودانه نسیم سبزی است
در بهار عشق
در صفای دشت
وچراگاه سبز، میش وقوچ وبره هاست

پس به شکر
 این بهار
این رهایی
بودن خودرا
فدای بودن بی کران تو کرده ایم
ای رهایی سر سبز
ای بهار آزادی
ای بهار امید
ای عشق من

#م_ب_انصاری_دزفولی




تاریخ : دوشنبه 18 بهمن 1395 | 10:34 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

 

ای خدا///

در این کشتی بی ناخدا و سرگردان

دراین دریای پراز موج طوفان زا

دراین شب تاریک وبی مهتاب وظلمت زا

کجاست راه نجات ؟!!!

کجاست ساحل امید؟!!!

ولی

ای یاران

با امیدی به طلوع

باشجاعت با صبر

با توکل به خدا

وزش باد فرو می ریزیم

موج خواهد خفت

ودریا به سکوت،

اندرین بحر جنون

ما به ساحل امید

 همره آن گل سرخ

به تماشای افق خواهیم رفت

با شجاعت


اندکی صبر باید کردن

محمد باقرانصاری_دزفولی



تاریخ : یکشنبه 17 بهمن 1395 | 03:33 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات
 
 شب///
کجای این شب ظلمت زا
خود گم کرده را
 پیداکنم امشب؟
خود خسته
خودغمگین
خود دلتنگ

خودتنها
شب تاریک
کجا پیدا کنم خودرا؟
مایی نیست

یاری نیست
نوری نیست
 حالی نیست
 شرابی نیست
 چگونه صبح کنم شب را؟
غریب وبیکسم اینجا
پرازدردوغمم اینجا..
خودم را میکشم هر جا
به کی گویم دردم را
غمم را
کجا پیداکنم خودرا؟
 .خدایا.؟؟؟؟
                                                                                                                                                                         
#م_ب_انصاری_دزفولی


تاریخ : چهارشنبه 13 بهمن 1395 | 08:56 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

اهواز ////باباباقر 508
در شهرمن
اهواز
باد
خاک را به لرزه درآورد
وبادبا خاک
طوفانی بپا کرده است
که آواز مرگ را به صدا در آورده
نفس پر خاک
سینه ها پر درد
سکوتی از مرگ
همه جارا فرا گرفته دراهواز
م ب انصاری دزفول


تاریخ : سه شنبه 12 بهمن 1395 | 11:23 ق.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات


تاریخ : یکشنبه 10 بهمن 1395 | 07:04 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

ترانه_ی_غم.//.باباباقر506

 آتش در تهران
پلاسکو در آتش
شده سوزان
شده ویران
با خاک یکسان
پلاسکو
اولین ساختمان بلند
اولین آسمان خراش ایران
 شده بود پیر فرسوده
دشمنان
نکردن او را درمان
سوخت  در آتش
ازسر ا پا تا جان

مردمان
امداد گرها
آتش نشان ها
عزیزان جان ها
که برای کمک
جانفشانی کردن
زیر ویرانی های
خاک وآتش سوزان،
دادند جان
آه
سینه ها نالان
چشم ها گریان
ر و ز وشب اشکان
در غم از دست دادن
 یاران
همسران
فرزندان
 قهرمانان،
ای میهنم
 ایران
ای جانِ جانان
 دیگر نبینم گریان
دشمنانت نابودو
 خواروسرگردان
مردمانت سرفراز وشادان                                                                                                                                                                                                                            با دل وجان                                                                                                                                                                                                                                  دو باره می  سازند تو را
 ای وطنم      
ای ایران

#م_ب_انصاری_دزفولی




تاریخ : شنبه 2 بهمن 1395 | 09:29 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات
         فالگیر                                                                                                                                                                                                                                 شبی دیدم  صغیری  آرمیده
کنار راهی و  اشکش به دیده
ز اوج  سردی و سوز  شب تار
به تن کهنه  لباسی پاره  شلوار
به دستش تکه نانی خشک وخالی
گرفته  کاغذ  بخت  و تفالی
به حال زاری و  با صد تمنای
بگفتا فال تو  گویم  ز فردای
همی دانم که احوال تو فردا
بسی روشن شود با این دعاها
بدو گفتم که ای طینت تو را پاک
تو را رزق از کجا باشد دراین خاک
بگفتا رزق من اندر جهال است
مرا روزی زجهل است نی زفال است
که جاهل بیندم در فقر و سختی
چو اعمی خواهد از من  نیک بختی
مرا بیند که  خود پا مانده در گل
ز من خواهد دوصد کیسه زر و تل
شب و روزم دعای من همین است
چرا  جاهل بسی روی زمین است                                                                                                                                                                                       محمود انصاری دزفولی


تاریخ : پنجشنبه 30 دی 1395 | 08:49 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات


تاریخ : پنجشنبه 30 دی 1395 | 07:02 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات


تاریخ : سه شنبه 28 دی 1395 | 05:29 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات


تاریخ : یکشنبه 26 دی 1395 | 09:27 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات


تاریخ : یکشنبه 26 دی 1395 | 09:26 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

تعداد کل صفحات : 24 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

  • paper | آنکولوژی | اخبار وب