سلام امروز
گل ز تربت سر بر آورد و جهان را سیر کرد
بوسه ای از غنچه اش پر داد و شوری تازه کرد
صبح بخیریاران
شماهم امروز شورو شوقی تازه کنید
با غنچه های عشق
#م_ب_انصاری_دزفولی
  



تاریخ : یکشنبه 1 بهمن 1396 | 09:35 ق.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

ببارباران  
بارش تو
بارش زندگی ست
بارش حیات است    
بارش عشق وامیداست                                  
    بارش رهایی وآزادیست  
#محمدباقر_انصاری_دزفولی




تاریخ : شنبه 30 دی 1396 | 08:44 ق.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

سلام
دراولین
طلوع ماه بهمن
با تقدیم سبدی از گل عشق
 شروع زندگی قشنگی را
ازخدا
برای شما
 آرزو می کنم
صبح بخیر
#م_ب_انصاری_دزفولی  



تاریخ : شنبه 30 دی 1396 | 08:17 ق.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

از خدا می خواهم
در این طلوع دنیایی
پراز عشق وشادی
پراز سلامتی وقشنگی
برای شما فراهم سازد
سلام مهربانان
صبح بخیر

#م_ب_انصاری_دزفولی


تاریخ : چهارشنبه 27 دی 1396 | 12:25 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

اسلام
پنجره باز کن
طلوع را نگاه کن
با یک نفس عمیق
آهنگ عشق را
 در دلت سازکن
باعشق
 زندگی را آغاز کن
صبح بخیر
#م_ب_انصاری_دزفولی


تاریخ : سه شنبه 26 دی 1396 | 03:06 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

 

ای ناخدا ...باباباقر162

دراین شب تاریک بی مهتاب

دراین دریای طوفانی

زندگیم

امواج طوفان غم هاست،

حیرانم

 سرگردانم

پریشانم

چگونه باید گذر کنم؟

به کدام سو بروم؟

با کدام موج مقابله کنم!!؟

به که تکیه کنم؟

ای ناخدای من

به کدام جهت دل ببندم!!؟

تا به ساحل

 امن و آرام برسم؟

کجاست راه نجات ؟

کجاست سرزمین رهایی؟

کجاست ساحل امید؟

ای ناخدای من

#محمدباقر_انصاری_دزفولی



تاریخ : شنبه 16 دی 1396 | 09:39 ق.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

عمریست  با لبخند

در آغوش  هم

هرصبح

ترانه عشــــــق را می خوانیم

وزندگی راآغاز می کنیم

جه خوبست هر صبح

عاشق شدن وعاشق ماندن

صبحتون با حضرت عشق بخیر و خوشی

#م_ب_انصاری_دزفولی



تاریخ : دوشنبه 11 دی 1396 | 09:58 ق.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات


درد دل با یار.عزل های عرفانی باباباقر500

 

گفتم رها نماتو ،این ناز و این ادا را

گفتا سخن نگو تو . دانی ره وفا را؟

 

گفتم درون دامت، دردی بُوَد گوارا

گفتا بشو گرفتار این بیکران جفا را

 

گفتم به یک  نگاهی ،مارا بده توسودی

گفتا  بده تمایز . فرق  من وشما را

 

گفتم بکن عتابی، ما را رهانماتو

گفتاکه ره نه اینست رفتی ره خطارا

 

گفتم نه  قلب  باقر، باشد اسیر زلفت

هرجا که پا نهادم . داری بسی تو آرا

 

#م_ب_انصاری_دزفولی

 

عتاب: پرخاش، سرزنش، شماتت، .غضب، قهر، مخالفت،




تاریخ : سه شنبه 5 دی 1396 | 11:52 ق.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

تفسیر شعر
علت عشق از همه علت ها جداست.
عشق اصطرلاب اسرارخداست

عشق وتعقل
یکی از نیازهای مهم انسان برای بقاء زندگی و پیشرفت وآگاهی وشناخت واقعیات جهان هستی استفاده از نیروی عقلانی خود می باشد چون بکار انداختن عقل ارثی نمی باشد بلکه اراده ایست وانسان باید بخواهد که از عقلش استفاده کند پس انسان باید نیرویی درخود ایجاد کند تا قدرت میل به اراده به او بدهد تا عقلش را بکار بیندازد و آن نیرو عشق است که در درون انسان باید بوجود آید تا در جهت یادگیری و تعقل پیش برود، پس میل به آگاه و دانا شدن همان عشق درونی انسان است.
ما باید همیشه عاشق یادگیری و کسب علم و دانش باشیم تا از عقل خود بیشتر استفاده کنیم و در جهت کسب دانش وشناخت وآگاهی عاشقانه حرکت کنیم.
علت عشق از همه علت ها جداست.
علت عشق از علت ومعلول نیست بلکه خودش هم علت است هم معلول چون عشق خواست درونی انسان است نیرویی در درون انسان میباشد که بر اثر خواست ومیل و کشش اراده بوجود می آید که همان عشق به یادگیری است
پس علت عشق مانند ؟؟؟
عشق اصطرلاب اسرارخداست...این عشق معیار و نیروی میل به شناخت اسرار خدا(شناخت قوانین و واقعیت های جهان آفرینش ) را به ما می آموزد
اصطرلاب به معنی اسباب شناخت ستارگان است.
درشعر( اصطرلاب) اسباب شناخت علم است که با آن از تاریکی وظلمات وجهل رها میشویم و به سوی ستارگان نوربرای رها شدن از شب ظلمات و جهل ونادانی حرکت می کنیم تا به سپیده دم روشنایی ( شناخت قوانین حاکم بر جهان وجامعه وانسان ) برسیم تا خود، جامعه وجهانی که در آن زندگی میکنیم را بشناسیم واز تاریکی نادانی و تعصبات وخرافات بیرون بیاییم و به سوی نور وشناخت وروشنایی حرکت کنیم
بطوری که در چند بیت بعد می فرماید

عاشقی گر زین سر و گر زان سرست
عاقبت ما را بدان سر رهبرست
هرچه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل باشم از آن
گرچه تفسیر زبان روشنگرست
لیک عشق بی‌زبان روشنترست
چون قلم اندر نوشتن می‌شتافت
چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ
#م_ب_انصاری_دزفولی


تاریخ : دوشنبه 4 دی 1396 | 12:45 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات


دراین شب یلدا
به انداز برگ  برگِ
برگریزان
رنگارنگ  پاییز
از خدا
 برایت
آرزوی خوشبختی
وشادی
 میکنم،
شادو خوشبخت باشی
#م_ب_انصاری_دزفولی



تاریخ : پنجشنبه 30 آذر 1396 | 06:47 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات


تاریخ : چهارشنبه 29 آذر 1396 | 10:35 ق.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات
سلام
خنده ات بهاری
پراز ترانه های شادی
شکوفه های عشق
در دلت جاری

#م_ب_انصاری_دزفولی


تاریخ : یکشنبه 26 آذر 1396 | 12:36 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

سلام
الهی
امروزتان
بابهترین لحظه ها شروع بشود
سرشارازخیرو برکت
لبریزازموفقیت
با دلی شاد
وپراز مهربانی

 صبح بخیر

#م_ب_انصاری_دزفولی

تاریخ : سه شنبه 21 آذر 1396 | 09:46 ق.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

امیدوارم
در این طلوع زیبا
خدا  عاشقانه
نگاهتون کنه
که حس کنید
خوشبخت ترین
انسان روی زمینید
صبح زیباتون بخیر

#م_ب_انصاری_دزفولی



تاریخ : دوشنبه 20 آذر 1396 | 09:38 ق.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

 دل تنگ باباباقر525
دلم تنگ است
برای بودنت
برای دیدنت
برای باهم بودن هایی
که دیگر تکرارنخواهد شد
دلم تنگ است
برای عشقت
برای یک شب عاشقانه
که در آغوشم باشی
برای روزها وشب هاوفرصت هایی
که میدانم دیگر
تکرار نخواهد شد
دلم تنگ است
برای خندهایت
برای نجوای عاشقانه هایت
برای تو
که میدانم دیگر
دیده نخواهی شد
دلم تنگ است
دلتنگی حس خوبیست
که عشق تو آنرا دردلم افروخت
ومن باید درآن
بسوزم
بسازم
و دوباره بسوزم

#م_ب_انصاری_دزفولی




تاریخ : شنبه 18 آذر 1396 | 11:43 ق.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات


‌‌‌سلام

پروردگارا

امروز عزیزانم را

درجاده خوشبختی

در دریای آرامش

در صحرای آسایش

قرارده

تا روزی پر از

خوشبختی

آرامش

آسایش

 را

شروع کنند

#م_ب_انصاری_دزفولی


 



تاریخ : پنجشنبه 16 آذر 1396 | 07:15 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

سلام
بانگاه عاشقانه
صبح دیگری ساز کن
روز دیگری آغاز کن
دل هارا شادکن
آرامش را برقرارکن                                                           صبح بخیر

#م_ب_انصاری_دزفولی 


تاریخ : سه شنبه 14 آذر 1396 | 09:08 ق.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

غزل های عارفانه باباباقر445
فدایی عشق
من که با پولم،خدایی می کنم
پیش چشمانت،گدایی می کنم
گر بیایی پیش من ای یارمن
باتودل را کبریایی  می کنم
امدی امشب که قربانت شوم
باتو امشب  کد خدایی میکنم
هرکسی آهی کشد از دست تو
عشق را  باتو طلایی می کنم
عشق تو جانی دوباره داد باز
جان خود را من فدایی می کنم
#م_ب_انصاری_دزفولی



تاریخ : یکشنبه 12 آذر 1396 | 05:56 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

یوسف من..عارفانه های باباباقر524
بر چشم دلم شاد بکن آمدن آمدنت را
 بوسه بزنم هر قدم از خاک رهت را
یعقوب دلم کور شده ای یار کجایی
بفرست برای دل من پیرهنت را
دلخوش به تمنای تو در دام فتادم
ترسم که بمیرم و نبینم چمنت ر
شاید که شدم خاک گل یاسمنت را
تکرار کنم بوی گل نسترنت را
گر فاصله ها تنگ شود بر سر راهم
از دور دو صد بوسه زنم آن بدنت را
دلخوش از آنم که ببوسم دهنت را
یک عمر بپاشم همه جا بوی تنت را

#م_ب_انصاری_دزفولی




تاریخ : سه شنبه 7 آذر 1396 | 11:30 ق.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

پروردگارا..باباباقر354
در اینجا
خنده ها،
اجباری است
کارها،

تکراری است
چهره ها،
غرق ریا کاری است
دوستی،
دلداری است
معرفت،
پنهانی است
خداوندا
خسته و بیزارم
درکم کن
تنهایم و محتاجم
یاریم کن
#م_ب_انصاری_دزفولی


تاریخ : شنبه 4 آذر 1396 | 05:29 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

سلام
ماجرا این است
هر روز صبح
اوچشمانش را باز میکند
من زندگیم را
باعشق  
آغاز می کنم
  هر روز                                    
زندگی را با عشق آغاز کنید
صبح بخیر

#م_ب_انصاری_دزفولی




تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1396 | 08:37 ق.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

سلام

خداوندا

خانه امید را

امروز

در دل ما بناه کن

وبه ما دلی شادی و

آرامشی

از جنس خودت ارزانی ده

 م ب انصاری دزفولی



تاریخ : چهارشنبه 1 آذر 1396 | 10:00 ق.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات


تاریخ : جمعه 19 آبان 1396 | 12:01 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

شیدایی..غزل های عاشقانه وعارفانی باباباقر526

جامی طلبم از تو زان باده ی مینایی

پیمانه  زلعل  تو بُرد  آن دل  شیدایی

وقتی که تو را دیدم، درمیکده ای جانا

آن لحظه سپردم جان بر ساغره مینایی

لبخند رخ نازت، آتش چو بجان افکند

با طعنه به ما گفتی آیا  مگر از مایی 

هرچند که دلیگیرم در میکده مستان

هروقت  روم آ نجا راندند به رسوایی

شمع و گل و پروانه جمعند به کاشانه

ما منتظریم امشب ، تا میکده بگشایی

ویرانه  شده باقر ، از اینهمه  تنهایی

باید غزلی  سازد  در محضر والایی

#م_ب_انصاری_دزفولی



تاریخ : پنجشنبه 18 آبان 1396 | 09:24 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات


تاریخ : سه شنبه 16 آبان 1396 | 08:57 ق.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات


تاریخ : دوشنبه 15 آبان 1396 | 12:34 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

جدایی  ..غاشقانه های باباباقر514
جدایی روزگارم را چنان کرد
 خدایش خواست مارا امتحان کرد
ندیدم روی ماهش را خدایا
مرا پا بند یک حدس وگمان کرد
ندیدم من کسی ایمن ز چشمش
جهان را زخم با تیروکمان کرد
ز وصل شادیش دل آن چنان کرد
 که باید عشق را هرجا بیان کرد
هوای عشق برجانم عیان شد
که جان فارق ز،جان و خانمان کرد
دگر صبری بر این دوری نمانده
که یارم جور بی حدی روان کرد
بروباقر زعشقش شادمان شو
تُرا با بوسه ای شیرین زبان کرد

#م_ب_انصاری_دزفولی




تاریخ : یکشنبه 14 آبان 1396 | 09:53 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات


تاریخ : سه شنبه 9 آبان 1396 | 06:16 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات


تاریخ : یکشنبه 7 آبان 1396 | 09:43 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات


تاریخ : شنبه 6 آبان 1396 | 01:42 ب.ظ | نویسنده : محمد باقر انصاری دزفولی | نظرات

تعداد کل صفحات : 25 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

  • paper | آنکولوژی | اخبار وب